
مهربانانه امدي****سنگدلانه رفتم**** از شکفتن گفتي**** از خزان سرودم**** ناگهان مه همه جا را گرفت****حرفهايم مرطوب شد و چشمهايت با ابرهاي مهاجر رفتند****
شب امد و چراغها نيامدند****ظلمت امد و چشمهايت نيامدند****

مرا از عصر دلتنگي نترسانيد که عمري چشم در راهم
اميدم را ز ياس من نترسانيد که عمري چشم درراهم
هم آوازم شويد ذکري دعايي حاجت خيري
بيايد آن سفر کرده که عمري چشم در راهم
گل گلدان عشق او دگر بال و پري دارد
بگو آيد گلستانم که عمري چشم در راهم
کجاست آن موج نا آرام و آن درياي طوفاني
منم آن صخره ي سنگي که عمري چشم در راهم .

بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسیدیم معنی عاشق شدن رو آخرش هم نفهمیدیم.
نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:1 بعد از ظهر |
لینک ثابت |