تبليغاتX
طنین اّشنا
غم.............

tanine ashena

 

غمي غمناك
شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
 مي كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

 

TANIN

 

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی

راهی کوی توأم قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نرم در گلزار
تو چمن زار من استیّ و تو گلزار منی

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست
تو مدد کار من ِ عاشق و دلدار منی

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 10 شهریور1385 ساعت 2:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
set as your home page

New Page 2

Use Advanced Search

Time spent here: