تبليغاتX
طنین اّشنا

tanin

 
تمام شب برای تسکین روحم به سیاهی آسمان خیره میشوم شاید چشمک ستارگان پیراهنش از ناریکی قلبم نجاتم دهد
تمام شب برای ستایش سکوت گوش به آوای شبنم می سپارم
تمام شب برای پرستش پاکی به زیر باران می روم تا از برخورد قطراتش بر کویر صورتم رنگی دوباره بگیرم
تمام شب به خود شب غبطه می خورم
به سکوتش  به سیاهی اش  به زیباییش  به عشق پاکش  و به عاشق بودنش
پروانه تمام شب برای خواباندن فرزندش لالایی می خواند و من من تمام شب به نغمه خوانی اش گوش فرا می دهم
و گل آهسته آهسته به خواب می رود...
و من آهسته آهسته صدای شکسته شدن عشق را می شنوم
و اینجا پایان تازه شدن است
نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 11 شهریور1386 ساعت 1:24 قبل از ظهر | لینک ثابت |

سنگ صبور.............
به هميشه سنگ صبورم
tanin
 
 درك تنهايي و دلتنگي ام
يك دنيا صبر مي خواست و مهر
و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتي

اي معني سبز تمام كلام ناگفته ام
تو را تا هنگام كه نفسي در كنج سينه باشد
با همه وجود و با دستان خاليم
به خاطر خواهم داشت ...
 
آسمان هم مهرباني نگاهت را وام گرفته
در ترنم باران و نم اشكت چه پاكي نهاده
اما ديدگان اين هميشه غصه دار باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد
پس با دستانت مهرباني زدودن اشكها را برايم به ضيافت بخوان
تا بگويم با اين لبهاي ترك خورده از عطش عشق
تو را تا آن هنگام كه جاني در بدن باشد
به خاطر خواهم داشت...
نوشته شده توسط مهدی.ر در شنبه 23 تیر1386 ساعت 11:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درس معلم.......

 

tanin

هیچ وقت
 
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد 

 امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی
 
 که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها 

 ناپدید ماند

tanine_ashena 

 

درس معلم

 

   در کلاس روزگار
 
درسهای گونه گونه هست
 
درس دست یافتن به آب و نان
 
درس زیستن کنار این و آن
 
درس مهر
 
درس قهر
 
درس آشنا شدن
 
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
 
در کنار این معلمان و درسها
 
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
 
یک معلم بزرگ نیز
 
در تمام لحظه ها تمام عمر
 
در کلاس هست و در کلاس نیست
 
نام اوست : مرگ
 
و آنچه را که درس می دهد  زندگی است
 
 
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا ارزومندم 
 

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 8 تیر1386 ساعت 1:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

هوا تو كردم دوباره........
 تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
 

TANIN

 
  
هوا تو كردم دوباره
                   بازم دلم تنگه برات
اگر چه دوري از دلم
هنوزم ميميرم برات
اميد من سنگ صبور
                   باشه برو پيشم نيا
بزار كه تنها بسوزم
تو غربت دلتنگيام
              نه اين كه عاشق نباشم
نه
نه اين كه دوست ندارم
نه
               مي خوام تو اوج بي كسي
                              سر روي شونه ات بزارم
زخم زبون و صبر من
بايد بگم حدي
داره  
      يه قلب خالي از اميد آخه سوزوندن نداره
نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 8 تیر1386 ساعت 1:19 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تنها.......

TANIN

نوشته شده توسط مهدی.ر در پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت 12:19 بعد از ظهر | لینک ثابت |

اگر نیایی........

TANIN.com

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 10 دی1385 ساعت 0:24 قبل از ظهر | لینک ثابت |

دوستی............
TANIN
نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 10 دی1385 ساعت 0:15 قبل از ظهر | لینک ثابت |


tanine_ashena

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 10 دی1385 ساعت 0:8 قبل از ظهر | لینک ثابت |


tanin.com

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |

قصه......

کتاب ما بسته شده

وقتی غزل سر می رسه حس می کنم کنارمی
 حس می کنم مثل قدیم ‚ عاشق بی قرارمی
وقتی غزل سر می رسه ‚ حس می کنم تو با منی
حس می کنم که اومدی طلسم من رو بشکنیطنين
اما تو اینجا نمیای قصه ی ما تموم شده
تمام لحظه های تو به پای من حروم شده
 خوب می دونم خوب می دونم
تو توی خوابم نمیای
 برای خوندن یه شعر
از این کتابم نمیای
وقتی که رفتی دل من ‚ اینجوری عاشقت نبود
شعرای کال دفترم اون روزا لایقت نبود
حالا که من برای تو سبد سبد گل می سازم
 برای برگشتن تو با واژه ها پل می سازم
 اون دل نارفیق تو از دل من خسته شده
خوب می دونم مدتی کتاب ما بسته شده
 خوب می دونم خوب می دونم
تو توی خوابم نمیای
برای خوندن یه شعر
 از این کتابم نمیای

نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |


TANIN.com

مهربانانه امدي****سنگدلانه رفتم**** از شکفتن گفتي**** از خزان سرودم**** ناگهان مه همه جا را گرفت****حرفهايم مرطوب شد و چشمهايت با ابرهاي مهاجر رفتند****
شب امد و چراغها نيامدند
****ظلمت امد و چشمهايت نيامدند****

TANIN

مرا از عصر دلتنگي نترسانيد که عمري چشم در راهم

اميدم را ز ياس من نترسانيد که عمري چشم درراهم

هم آوازم شويد ذکري دعايي حاجت خيري

بيايد آن سفر کرده که عمري چشم در راهم

گل گلدان عشق او دگر بال و پري دارد

بگو آيد گلستانم که عمري چشم در راهم

کجاست آن موج نا آرام و آن درياي طوفاني

منم آن صخره ي سنگي که عمري چشم در راهم
.

tanine_ashena

بازی دیگه تموم شده  به آخر خط رسیدیم معنی عاشق شدن رو آخرش هم نفهمیدیم.

 

نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یلدا.................

TANIIIN

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم هرجا که هستید خوش و خرم باشید

اگر کنار خانواده هستید و جشن میگیرید بهتون خوش بگذره اگر تنها هستید از خوشحال بودن دیگران خوشحال باشید

امیدوارم زمستانی دلپذیر داشته باشید

خوش و خرم درکنار هم باشید

باهم و برای هم

طنین

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 3 دی1385 ساعت 10:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گذشت.......

www.tanin.com

 

اين طلوع هم مثل روزهاي بي فروغ ديگرم گذشت

اين شبم مثل شبهاي ديگر سياه زندگانيم گذشت

اين همه اميد و اين همه مهر هم گذشت

براي ديدنت

براي ماندنت كنار من

براي يك نگاه هر چند سرد تو 

براي لمس كردن دست من

براي آنكه دوباره عاشقم شوي

مرا شبيه يك قلم درون دست خود بگيري و نوازشم كني

براي آنكه دوباره در درون قلب تو شكوفه اي كنم

براي زنده ماندنم

 به هر دري زدم

به هر كه گفتي و نگفته اي سر زدم

كسي از درون تو براي من خبر نداشت

اين همه رنجش و بي اعتناييت به روي عشق من اثر نذاشت

از روز رفتن تو اين همه سروده ام

در جواب من، خاموش مانده اي چرا

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 3 دی1385 ساعت 10:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بنویس....

TANIN.com

خط ِ شکسته

بنویس، عاشق خسته! بنویس!
عشق ُ با خط ِ شکسته بنویس!

تو رَجزخونی ِ این حنجره ها،
از دل ِ به خون نشسته، بنویس!

بنویس شاپرک ِ مرده ی ما،
از تو بندِ پیله رسته! بنویس!

بنویس که این صدای بی دروغ،
عُمریه نخورده مَسته! بنویس!

اب تبِ ترانه های بی صدا،
از رفیقای گُسسته بنویس!

نتِ تک خونی ِ ساز ُ پاره کن!
نُتار ُ دسته به دسته بنویس!

بنویس که اوج ِ پرواز ِ کلاغ،
مثل ِ این زمونه پسته! بنویس!

یه نفر تو سرزمین ِ شبْ هنوز،
دل به تاریکی نبسته ! بنویس!
نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 24 آذر1385 ساعت 11:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تپش.........

tanine_ashena  

تپش

بین این همه غریبه
تو به آشنا می مونی
 حرفای تلخی که دارم
 من نگفته ، تو می دونی
من پر از حرفای تازه
 عاشق گفتن و گفتن
 تو با درد من غریبه
 اما تشنه ی شنفتن
 صدای ترد شکستن
 مثل گریه با صدامه
 تلخی هق هق گریه
طعم سرد خنده هامه
 گرمی دست نوازشگر تو
 مرهم زخمای کهنه ی منه
 تپش چشمه ی خون تو رگ من
 تشنه ی همیشه با تو بودنه
ململ ابری دستات
 پر رحمت مثل بارون
سکت نجیب چشمات
 پر غربت بیابون
 واسه اینتن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
 مثل رؤیا ناشناسه
 مثل حس کردن و دیدن
 عاشق منظره هایی
 دشمن ساده و پک
پرده ی پنجره هایی
نوشته شده توسط مهدی.ر در دوشنبه 20 آذر1385 ساعت 0:29 قبل از ظهر | لینک ثابت |

واژه.......

tanin.com

به دنبال واژه ای
میگردم!
تا قلمم راسیراب کنم
واین آخرین
شایدهم
آغازی برای فردایست
که هنوز در راه نیست
و کاغذهای مچاله شده ی
زباله دان
گواه به این راز دارند
و این آیینه
خسته تر از همیشه
زیر غباری از دور
تنها تصویر مرا
بدون هیچ واژه ای
به سکوت/ فریاد می زند
امروز غبارت را
به باد می دهند!

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 19 آذر1385 ساعت 11:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |


TANIN

قصه ی شهر سکوت

 روزی دل من که تهی بود و غریب
 از شهر سکوت به دیار تو رسید
 در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
 شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست
 خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا
 کنون تو مرا همه نوری و امید
 در باغ دلم بنشین بار دگر
 ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

نوشته شده توسط مهدی.ر در یکشنبه 19 آذر1385 ساعت 11:2 بعد از ظهر | لینک ثابت |

به همين آساني............

tanin

tanin

طنين

 

به همين آساني ...
 
عشقبازي به همين آساني است ...
كه گلي با چشمي
بلبلي با گوشي
رنگ زيباي خزان با روحي
نيش زنبور عسل با نوشي
 
كار همواره باران با دشت
برف با قله كوه
رود با ريشه بيد
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه اي با آهو
بركه اي با مهتاب
و نسيمي با زلف
دو كبوتر با هم
و شب و روز و طبعيت با ما
 
عشق بازي به همين آساني است ...
شاعري با كلماتي شيرين
دست آرام ونوازش بخش بر روي سري
پرسشي از اشكي
و چراغ شب يلداي كسي با شمعي
 
عشق بازي به همين آساني است ...
كه دلي را بخري
بفروشي مهري
شادماني را حراج كني
رنجها را تخفيف دهي
مهرباني را ارزاني عالم بكني
و بپيچي همه را لاي حرير احساس
گره عشق به آنها بزني
مشتري هايت را با خود ببري تا لبخند
 
عشق بازي به همين آساني است ...
 
هر كه با پيش سلامي در اول صبح
هر كه با پوزش و پيغامي با رهگذري
هر كه با خواندن شعري كوتاه با لحن خوشي
نمك خنده بر چهره در لحظه كار
عرضه سالم كالايي ارزان به همه
لقمه نان گوارايي از راه حلال
و خداحافظي شادي در آخر روز
و نگهداري يك خاطره خوش تا فردا
در ركوعي و سجودي با نيت شكر
 
عشق بازي به همين آساني است ...

 

TANINE_ASHENA

نوشته شده توسط مهدی.ر در شنبه 1 مهر1385 ساعت 9:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اشک.......

طنين

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن ....
 
.آدما انگار برای ما دعا نمی کنن...
گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم ....
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم...
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ...
به خدای آسمونامون گلایه می کنم...
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ...
 تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم...
گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ...
گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد...
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد...
گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من ...
 توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن...
گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت

 

tanin.com

 

ببخشید
اگه تو مسیر جاده خسته کردم لحظه هاتو
آخر جاده رسید ، خسته نباشی
ببخشید
اگه آفتابی نبودم توی خاکستری باور و تردید
بی گناهم ، از دیار خیس بارانم نه از دیار خورشید
ببخشید ،ببخشید ،ببخشید

 

TANIN.com

 

به قلم مي گويم :

- اي همزاد 

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان  حيران بازي هاي دورانهاي زشت 

شعرهايم را نوشتي
دست خوش ،

اشک هايم  را کجا خواهي نوشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

tanine_ashena

نوشته شده توسط مهدی.ر در شنبه 1 مهر1385 ساعت 0:3 قبل از ظهر | لینک ثابت |


TANIN

الهه
 
تو هوای ِبغض ِ باغچه، تُو همون الهه هستی
 
که با دست مهربونت، زخم آینه ها رُ بستی
 
توی ِ قصّه ی شبونه، تو همون فرشته هستی
 
که تو تکرارِ هَراسَم، شبُ از پایه شکستی
 
تو همونی که می تونی،واس ِ من غزل بخونی
 
توی ِ دریای ِ نگاهت، قایِق عشقُ برونی
 
تو همونی که می خواستم،قصّه هام مالِ تو باشن
 
گلای باغچه می خواستن، که با دستای تو واشَن
 
تو همون پنجره هستی، که تو شعرام خونه داری
 
توی ِ فینال ِ محبّت، می دونم کَم نِمیاری
 
تو واسم زمزمه سازی، مثِه بارون واسِه دریا
 
تو همون لحظه ی نابِ، چیدنِ عشقی تو رؤیا
 
تو برام مایه ی شوقی، واسه رفتن تا ستاره
 
مَنُ پُر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 31 شهریور1385 ساعت 2:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |


طنين

 

سلام بهترینم. خیلی فکر کردم. به همه چی، به احساسم به زندگی .بالاخره تصمیمم رُ گرفتم، هیچ وقت نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم، عشق تو شیرین ترین و قشنگ ترین حس هستیه. من درسته از تو دورم و شاید دیگه هیچ وقت نبینمت، هنوزم قلبم برای تو می تپه. آخرش تصمیم گرفتم نگذارم اون آخرین ذره های درخشان عشقم میون تاریکی تنهایی و تردید گم بشه.(همون چیزی که تو ازم خواستی!) همون جرقه های کوچک کافی بودند که بازم با عشقت تموم وجودم شعله وَر بشه! خوشحالم از این که این آخرین طلسم نفرت هم نتونست عشق تو رو ازم بگیره. دیگه هیچ وقت چشمهام رو نمی بندم که جادوگر دنیای خاموشی بیاد و طلسمشو مثل تیرهای زهرآلود به قلب من فرو کنه. من با عشق تو می تونم به بی نهایت برسم!
می دونم تا حالا دیگه منو از پشت نقاب کلمات تکراری شناختی، اما آیا تو هنوزم نوشته های منو می خونی؟ برام شدی مثل قدیما، حت
ی نزدیک تر! روشن تر! می دونم باز هم می بینمت، نمی دونم چرا، اما مگه نه اینکه عشق همیشه همراهش امیده. ای امید من! امید بی کران من! دیگه هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم، از پریشونی ها و دردها برات بنویسم. تنها آرزوم اینه که سلامت باشی و پر از آرزو... آرزوهایی که بهشون می رسی. من از خدا همین رو می خوام!

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 31 شهریور1385 ساعت 2:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

پرنده............

tanin

 

سه پرنده
 
پرنده اولی ، پرواز را دوست نداشت
پرنده دومی، آشیانه را دوست داشت
پرنده سومی، پریدن را دوست داشت
 
پرنده اولی پرواز کرد :
می گویند به سرزمین خوشبختی رفته
پرنده دومی با همه وجودش عشق ورزید:
می گویند هیچ وقت به سرزمین خوشبختی نرفت
پرنده سومی رفـــــت:
می گویند برای همیشه پرواز کرد
ولی به کجا ......


TANIN.com

 

از بغض ها و آیینه ها

دنیا پر از پرندگان بی آسمان
و آدم های بی ستاره است
و فردا همیشه آینه اش را
جلوی صورتت نمی گیرد

خورشید اما
 بادکنک سرگردانی نیست
که در طوفان گم شود.

گل های سرخ قالی را
در آب و آفتاب و بهار هم
که غرق کنی
بازتر نمی شوند

تنهایی ات را در فنجان قهوه
ته نشین نکن

لا به لای این همه بیداد زندگی
چرا داد نمی کشی
تا بدهکار دنیا نباشی ؟!

تو فکر می کنی از عشق کمرنگ تری ؟
روزی که عکست را
مثل ستاره ی شمال
بر آسمان همه ی آلبوم های قدیمی ام
چسباندی
آنقدر در هزارتوی بغض هایت
آبی شدم
که قاصدک های سفید صدایت را
از پشت مِه هم می شناسم

" تو خوبی
و این همه ی اعتراف هاست " *

زندگی برای این همه تنهایی
کوچک است
دستت را به من بده
هیچ چیز نمی تواند
جلوی دریا شدن ما را بگیرد .

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 10 شهریور1385 ساعت 3:42 بعد از ظهر | لینک ثابت |

غم.............

tanine ashena

 

غمي غمناك
شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
 مي كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

 

TANIN

 

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی

راهی کوی توأم قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نرم در گلزار
تو چمن زار من استیّ و تو گلزار منی

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست
تو مدد کار من ِ عاشق و دلدار منی

نوشته شده توسط مهدی.ر در جمعه 10 شهریور1385 ساعت 2:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نظر یادتون نره..............

tanin.com

نوشته شده توسط مهدی.ر در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 0:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

خداحافظ...........

tanine_ashena

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
                                         خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
                                         در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
                                        و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
                                        چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
                                        خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
                                        خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

نوشته شده توسط مهدی.ر در شنبه 4 شهریور1385 ساعت 8:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |


tanine ashena

 

 پرور دگارا!


نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با نم نم بانگ اذان تو از سرزمین خواب و رویا به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از یاس های عاشق گلبرگ های تشنه ی وجودم را با ذکر نام تو سیراب کنم از هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.

TANIN

 

 نسیم راز گو


وقتی که آهنگ موسیقی را در پیرامون خانه ی خود شنیدی با خودت هیچ فکری نکردی؟ شب تاریک و خفه بود، اما آن کس که در این تاریکی روی سنگی نشسته بود و چنگ می زد، من بودم.
با زبان موسیقی به تو راز دل می گفتم. می گفتم: «دلدار من، همه جا جز روی تو نمی بینم. به هیچ چیز جز تو فکر نمی کنم». اما ناگهان سپیده ی سنگدل سر بر زد و مرا از کنار خانه ی تو راند. دوباره خاموش شدم.
آسمان تاریک بود. من و تو هر کدام روی زمین تنها بودیم و بسیار دور از یکدیگر به سر می بردیم. اما ناگهان عمر این جدایی به سر رسید، زیرا نسیم پیامبر ما شد. نسیم راز تو را به من گفت و اکنون دنیا را بار دیگر همچون بلوری شفاف می بینم که میان من و تو می درخشد.
ستارگان در آسمان بالا آمده اند. گمان داری که خودشان از نوری که بر ما می پراکنند بی خبر هستند؟

نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت 7:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |

طراحی از نگاه......

TANINE_ASHENA

در این زمان در نیمه های شب کوتاه تابستان شعری می خوانم و خطهائی از آن را به یادگار بر دفتر نقش می کنم سخنانی است از دل برخاسته که به ناچار و به ناگاه بر دلم می نشیند و انگشتانم در یک آرزو می سوزد که ای کاش می توانستم شعر بنگارم و تمام احساسم را قلبم را و محبتم را شعری که چنان بر دل بنشیند که ورود مرا به قلب او شفاعت کند

tanin

طراحی از نگاه
 
نگاهت
طولانی ترین بوسه است
به هنگام وداع
که مرگ مرا در برق دشته جلادان
به انتظار می کشد
نگاهت
سبزترین مزرعه است
که پرنده سرگردان نگاهم را
درآلاچیق مژگانت پناه می دهد
نگاهت
امن ترین جاده است
برای گریز
و بلندترین حصار است
برای عزلت
نگاهت
آرام ترین رودخانه است
که ماهیهای رنگین چشمانم را
در عمق دریای چشمانت به بازی عشق وا می دارد
نگاهت
کوتاهترین زمان است
برای امیدواری
و وسیع ترین سایه بان است
برای فراغت

نوشته شده توسط مهدی.ر در سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت 6:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |


TANIN.COM

مهلت
ناز کمتر کن، من اهل تمنا نیستم
زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم
 
عاشق دیوانه ای بودم، که بر دریا زدم
رهرو گمگشته ای هستم، که بینا نیستم
 
اشک گرم و خلوت سرد مرا، نا دیده ای
تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم
 
 بس که مشغولی به عیش و نوش هستی غافلی
از چو من بیدل، که هستم در جهان، یا نیستم
 
دوست می داری زبان بازان باطل گو را
در برت لب بسته از آنم، کز آنها نیستم
 
دل بدست آور شوی با مهربانی های خویش
لیکن آنروزی، که من دیگر به دنیا نیستم
 
پای بند آز خویشم، مهلتی ای شمع عشق
من برای سوختن اکنون، مهیا نیستم
 
هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
آنقدر در عشق او غرقم، که پیدا نیستم

نوشته شده توسط مهدی.ر در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 11:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |


TANIN.com

غم(براي تمام كساني كه هميشه غمگينند.)


يارب،غم بي رحمي نزديكان و دوستان به كه گويم؟
جانم از غم اوسوخت،غم جان به كه گويم؟
رنجوري و مهجوري و حرمان به كه گويم؟
ان دردي كه درماني ندارد به كه گويم؟
داغي كه مرا ساخته پنهان به كه گويم؟
افسانه بي كسي و هجران به كه گويم؟


TANIN

براي غريبه كه هميشه به يادش هستم


منواز عشق جدايم نكني
در دل وادي بي عشقي ها
چشم و دل بسته رهايم نكني
من در اين دشت پراز خوف خطر
جز به الطاف توام نيست نظر
من در اين كوچه ي بي عابر و تنگ
كه در ان نيست به جز شيشه و سنگ
به كجا روي كنم
جز گل روي تورا
چه گلي بوي كنم


tanin.com

اينروزها ....


اينروزها با سرنوشتم سخت درگيرم
غمگينم از دست خودم از دست تقديرم
اينروزها بدجور دلتنگ کسي هستم
بغضم ،غمم ، از زندگي ،از مرگ دلگيرم



tanin.com

عشق


در بلنداي زمان
غصه ي ما اول شد
از تو و غير چه پنهان
دل ما پرپر شد
خواب ديديم که مارا
لب مستانه دهند
نسب اين دل ديوانه
به پروانه دهند
چه بسا خواب بديديم و
نديديم ز عشق
به کسي جز ني و نيرنگ
جزايي بدهند


tanin

از عشق بگو


اي قلب تو پر شراره از عشق بگو
وي درد تو بي شماره از عشق بگو
اميد رهايي ام از اين دريا نيست
اي پهنه ي بي كناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نكنند
با اين شب بي ستاره از عشق بگو


TANIN ASHENA

يادش بخير که روزی عاشقت شدم
از خودم بريدم به سوی تو گرفتار شدم
انگشت نمای در و همسايه شدم
عمرم و هدر دادم چون که گرفتارت شدم
تو دلم خواستم آدم بشم اما نشدم
بی خبراز اين عالم بشم اما نشدم


tanine ashena

گاهي جهنم مي شود گاهي بهشت است
گاهي هيولا مي شود گاهي فرشته است
يک روز خوشبختي و روز بعد بدبخت
اين داستان هاي عجيب سرنوشت است
اين لحضه هاي تلخ و شيرين هميشه
گاهي به چشمان تو زيبا ، گاه زشت است
وقتي نباشي ماه دي (ماه تگرگ) است
با تو تمام ماه ها ارديبهشت است

tanin

نوشته شده توسط مهدی.ر در پنجشنبه 26 مرداد1385 ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |


tanin

بهار گذشته
 
به خاطر تو گذشتم، ز یادگار گذشته
تو هم گذشتی، و حیران شدم به کار گذشته
 
گذشت عمر عزیز و تو را ندیده گذشتم
ز خاطرات غم انگیز انتظار گذشته
 
بشوی ازرخ زرد من ای سرشک خدا را
غبار حسرت و اندوه روزگار گذشته
 
بهار زندگیم شد خزان و خیر ندیدم
نه از خزان کنونی ، نه از بهار گذشته
 
نشاط و شور جوانی، ز کف به عشق تو دادم
ز کوی خویش مرانم، به اعتبار گذشته
 
به بی قراری من دل بسوزدت ز محبت
بیاد خوشتنآری، اگر قرار گذشته
 
امید زندگیم بودی و، ز دست برفتی
کنون ترانه سرایم به یاد یار گذشته

نوشته شده توسط مهدی.ر در چهارشنبه 25 مرداد1385 ساعت 11:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
set as your home page

New Page 2

Use Advanced Search

Time spent here: